با درود....
امروز بالاخره همه چیز تمام شد و جام با شایستگی به سرزمین ماتادور ها رفت با اشک ها لبخند ها و دوستی هایی به یاد ماندنی.......اما امروز بیست ویکم تیر ماه برای من دلگیرترین روز سال هم هست که توی شناسنامه ام ثبت شده به خاطر همین گفتم با چند دلتنگی قدیمی که نقد نشدند به روز باشم !
البته این اولی احساس من بعد از پایان جام جهانی نوزدهم بود فقط همین ......
همه چیز تمام شد
و هیچ تکراری
به حادثه نرسید
ـــ ادامه تصویری ست درد آلود
در تقارن خطوطی نارنجی
و اختاپوس
چقدر خوشبخت نبود
اگر ماتادورها ثبت نمی شدند
با گیتارشان
حالا جهان را می رقصاند
دامن هایی به رنگ اسپانیا
تا « ریودو ژانیرو » ۴ سال بزرگ تر شود
شاید
این بار
زمین را بچرخاند
جادوگری کوچک !
ریودژانیرو پایتخت برزیل است که جام جهانی ۲۰۱۴ در آنجا برگزار خواهدشد.
و اما دلتنگی های ۳۲ سالگی .....
(۱)
و من به رسم ساعت های نامعلوم
متولد می شوم
در مرگ ۳۱ ستاره ی سوخته
هزار سایه ی بی سر
مقابل چهره های پنهان لابه لای مه
به اندازه ی دو پیراهن فاصله
ببین !
امتداد خواب را تا کدام حادثه
و سایه ای که سال ها
از حوالی خواب هایم می گذرد
انگار در چشم هایم تصویر خودم
گم می شود
یا ...
زمین خواب می رود
کنار سرگیجه ی عقربه ها
و ما
زاده می شویم
در سرگردانی فصل ها
چه اتفاقی ناگهان ؟!!
(۲)
باران روی سی و دومین ایستگاه ایستاد !
من روبه روی تو
قدم هایم مقابل سایه ها
امتداد ریل های پوسیده می آید
کودکی از رویایی مه آلود
میان چشم هایم
بخواند ترانه ی آفتاب
پشت شیشه های یخ زده
شبی که پا برهنه در بهشت می دویدم
هی می دویدم
هی خنده هی زخم
از پلکان ابرها پایین بیا !
کنار چشم هایی آویخته بر دیوار
چهره ای بی شکل
و فراموشی !!!
|
+| نوشته شده توسط
لیلا منجزی ( کیانی کیا) در دوشنبه بیست و یکم تیر 1389
|